تبليغاتX
دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

درس‌هايي از تاريخ؛ بخش چهارم

 

چشم انداز ایران - شماره 50 تیر و مرداد ماه 1387

 

درس‌هايي از تاريخ؛ سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

بخش چهارم

 

عمروعاص ـ بخش دوم

 

فضل‌الله صلواتي

اتحاد ناميمون

معاويه براي عمروعاص پيغام فرستاد كه به دستياري او بيايد، چون به شام رسيد مشاهده كرد كه ايادي معاويه تظاهرات مي‌كنند و شعار مي‌دهندكه معاويه به خونخواهي عثمان برخيزد، خوشحال شد و به مردم گفت:‌ درست تشخيص داديد، حق با شماست، در مقام خونخواهي خليفه مظلوم از پا ننشينيد. معاويه اصرار داشت كه عمروعاص به مشاورت او درآيد. برادرش عتبه بن ابوسفيان نيز از معاويه خواست كه با عمروعاص در تصميماتش مشورت كند.

وقتي عمرو با معاويه روبه‌رو شد معاويه به او گفت: از من براي رسيدن به اهدافم پيروي نما. عمرو گفت: براي چه از تو پيروي كنم؟ آيا به خاطر آخرت، كه تو نمي‌داني آخرت چيست! يا براي دنيا كه تو دنيايي نداري كه مرا با خود شريك سازي؟! معاويه گفت:‌ من براي رسيدن به دنيا مي‌خواهم با تو شريك شوم. عمروگفت: در صورتي من به تو كمك مي‌كنم و حاكمت مي‌نمايم كه ملك مصر از آن من باشد. معاويه هم قبول كرد و هنوز كه هيچ اقدامي انجام نشده بود، حاكميت سرزمين مصر را در نامه‌اي براي عمروعاص تضمين كرد و خود عمرو گفت: حكومت مصر را براي من بنويس تا دين خود را به دنياي تو بفروشم. «اِنَما اُبايِعكَ بِها ديني»(49) كدام دين؟ ديني كه به همين سادگي معامله شود، اصلاً از ابتدا وجود نداشته است. همين ظاهر و زبان است كه خريد و فروش مي‌شود وگرنه ريش، پشم، شال و كلاه كه سر جاي خودش هست. بي‌ديني، بي‌تقوايي، بي‌ايماني و نفاق است كه علي(ع) را از حق خود محروم مي‌كند و او را خانه‌نشين مي‌كند، مگر از اول تاريخ تا امروز جز با ابزار دين، ملت، وطن، آزادگي، عدالت و... سو‌ءاستفاده از آن واژه‌ها، علي، حسن و حسين را... قائم‌مقام فراهاني را، اميركبير را، سيدجمال‌‌الدين اسدآبادي را، سيدحسن مدرس را، مصدق و دكتر حسين فاطمي و... را از ميان برنداشتند؟

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 19:2 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

درس‌هايي از تاريخ؛ بخش سوم

 

چشم انداز ایران - شماره 49 اردیبهشت و خرداد ماه 1387

 

درس‌هايي از تاريخ؛ سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

 بخش سوم - عمروعاص - بخش نخست

 

فضل‌الله صلواتي

در تاريخ ملت‌ها و اقوام، افرادي پديد مي‌آيند كه در جامعه بسيار اثرگذارند و نقش مثبت يا منفي آنها باعث تغيير مسير تاريخ و سرنوشت‌ها مي‌شود. در تاريخ اسلام يكي از كساني‌كه نقش تعيين‌كننده و فعالي داشت، عمروعاص(1) است. او را نيز از (دهاه العرب) زيركان،سياستمداران و يا سياسي‌كاران زيرك عرب خوانده‌اند. به‌اصطلاح نُكراي [تيزهوشي در مسير منفي] او در راه خلاف و با هوشياريش در كوبيدن و آزردن اهل بيت پيامبر(ص) بسيار فعال بود. ابن عساكر نقل كرده:(2) «قاضيان عرب چهارتن بودند و سياستمداران با ذكاوت چهارتن، اما قاضيان: عمر، علي بن مسعود و زيدبن ثابت و اما زيركان: معاويه، عمروعاص، مغيره و زياد.»

او جنگ‌آور، بي‌باك، جسور، شاعري تند زبان و سياسي‌كاري قوي بود. در ابتداي جواني شمشيرش عليه مسلمانان به كار مي‌رفت و در زمان علي(ع)، باز همان شمشير را عليه ياران او بر كشيد و شمشير و زبانش را در راه انحراف اسلام و انهدام حقيقت به كار انداخت.

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 18:54 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

درس‌هايی از تاریخ؛ قسمت دوم

 

چشم انداز ایران - شماره 48 اسفند 1386 و فروردین ماه 1387

 

درس‌هايی از تاریخ؛ قسمت دوم

 

سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

نوشته: فضل‌الله صلواتی

آقاي دكتر فضل‌الله صلواتي از مبارزان و شكنجه‌شده‌هاي پيش از انقلاب و همچنين فعالان سياسي پس از انقلاب هستند و يكي از چهره‌هاي ديني و فرهنگي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي به‌شمار مي‌روند. تا آنجا كه آقاي سيدمحمد خاتمي در مبارزات انتخاباتي خود در اصفهان اظهار داشت؛ در فعاليت‌هاي ديني و سياسي، شاگرد ايشان بوده است. دكتر صلواتي طي تحقيقات خود در تاريخ صدر اسلام تلاش دارد تا نشان دهد معاويه چگونه از افراد بي‌هويت و ناشناخته، سوءاستفاده كرده و آنها را چون دست‌هاي مرموزي به جان اسلام و مسلمانان انداخت. ايشان در نوشتار اول خود با عنوان «درس‌هايي از تاريخ؛ سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه» به ارزيابي شخصيت و روند كارهاي مغيره‌بن شعبه و نقش او در ترور خليفه ثاني پرداخت. در اين شماره به ارزيابي دست مرموز ديگري چون زيادبن ابيه پرداخته شده و مكانيزم تغيير مواضع او را به خوبي نشان مي‌‌دهد.

در شماره آينده نيز طي مقاله‌اي به ارزيابي شخصيت عمروعاص پرداخته و نشان خواهند داد كه چگونه اسلام ملوكي و سلطنت موروثي و مطلقه يزيد به‌وجود آمد. شايد بتوان گفت ضرورت قيام امام حسين(ع) و خط‌مشي عدم بيعت با يزيد بدون اين بررسي امكان‌پذير نيست.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 18:22 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

درس‌هايي از تاريخ؛ قسمت اول

 

چشم انداز ایران - شماره 47 دی و بهمن ماه 1386

 

درس‌هايي از تاريخ؛ سیاه‌کاری‌های بنی‌امیّه

قسمت اول

فضل‌الله صلواتي

جنگ بدر در روز 17 رمضان سال دوم هجرت پیامبر (ص) اتفاق افتاد. در این جنگ، حدود 900 نفر از مردان مکه و 313 نفر از مسلمانان مدینه شرکت داشتند، در اين جنگ حدود 70 نفر از شخصیت‌های بنی‌امیّه و سران قریش کشته شدند، عتبه بن ربیعه که بزرگ بنی‌امیه و جزو سران مکّه بود؛ شيبه برادرش و ولید پسر او، پسر خواهرش حنظله بن ابوسفیان و ابوجهل ـ که بسیاری از مسلمانان مکّه را آزار داده بود ـ و افرادي ديگر از بني‌اميه کشته شدند. در آن روز مسلمان‌ها، انتقام ستم‌های سیزده‌ساله مشرکان مکّه را گرفتند و سران ستمکار کافر را به خاک هلاکت انداختند و علاوه بر کشته‌ها، هفتاد نفر را نیز به اسارت گرفتند، از 313 نفر سپاه مسلمانان، 14 تن به شهادت رسیدند.(1)

از جنگ بدر به بعد، کینه و نفرت امویان نسبت به مسلمانان بیشتر شد و در رأس آنها ابوسفیان که بیشتر از همه خشمگین بود، در جنگ حضور نداشت و برای تجارت به شام رفته بود و به قول خودش، شرف و وجدان و ایمانش بار شترانش بود. همسرش هند، پدرش عتبه، عمویش شیبه، برادرش ولید و فرزندش حنظله را در این جنگ از دست داده بود، از همه بیشتر داغدار و عصبانی بود و مردم را تشویق به انتقام می‌کرد و بیشتر از همه از حمزه و علی(ع) نفرت داشت و تشنۀ خون‌خواهی از آنها بود. مشرکان مکّه سوگند یاد کرده بودند که محمد(ص) و یارانش و مردم مدینه را از دم تیغ بی دریغ بگذرانند و هند قسم خورده بود، جگر حمزه و علی(ع) را با دندان بدرد و خام بخورد.

شکست سردمداران قریش و مدعیان قدرت در این شهر که برای خود از دوران‌ گذشته، منطقۀ نفوذی ایجاد کرده بودند و از ساحل اقیانوس هند تا کناره‌های دریای مدیترانه را با پول و طلا و تجارت تيول خود ساخته و فکر می‌کردند همه‌چیز را زیر پر دارند و حاکمیت مطلقه از آن آنهاست، خیلی گران تمام شد. پیروزی محمد(ص) در جنگ بدر، کاخ‌های آمال و آرزوهای آنها را تهدید به نابودی مي‌کرد.

ادامه را بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 18:5 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

به ياد رضا ارحام صدر

 

  چشم انداز ایران - شماره 54 اسفند1387 و فروردین ماه 1388

 

به ياد رضا ارحام صدر، هنرپيشه نيکوکار اصفهانی

 

 

فضل‌الله صلواتي

         

در هفته آخر آذرماه امسال، مردم اصفهان شاهد درگذشت هنرمندی بودند که بيش از نيم‌قرن در مجالس و محافل آنها شادی‌آفرين بود و لبخند بر لب‌ها می‌نشانيد. هرکس چهرۀ بشّاش او را می‌ديد، ناخودآگاه به خنده می‌افتاد.

و در اسلام کدام عبادتی را سراغ داريم که با ارزش‌تر از شادکردن مردم باشد؟پيامبر گرامی اسلام (ص) پاداش شادکردن مردم را بهشت می‌داند و در محيطی‌ که از در و ديوارش غم می‌بارد و هر دم غمی نو به مبارک‌باد انسان می‌آيد، ازنداری، بيکاری، فساد، انحراف، ناامنی‌ها، فرار مغزها، کينه‌ها، ضعف مديريت‌ها، دشمنی‌ها، حسدها، تجاوزها، دروغ‌ها، زورگويي‌ها، خودمحوري‌ها، باندبازي‌ها، رنج‌های مردم غزّه، عراق، افغانستان و از... ديگر کجا برای کسی جای شادی و نشاطي باقی می‌ماند؟ انسان به کجا برود که غم نباشد؟

به قمصر آمـدم تا غــــم سر آيـــد             ندانستـم کـــه غـــم تا قمصـــر آيــــد

وقتی کسی باشد که لحظاتی اين کابوس را بشکند و غم‌ها را بزدايد، چقدر ارزش دارد؟ دست‌كم ساعتی چهره‌هايی را گشاده کند و قيافه‌های افسرده را بشّاش نمايد، دقايقی غم را از درون قلب غمزدگان بيرون برد.

مرحوم رضا ارحام‌صدر، چنين بود حضورش، نمايش‌هايش، طنزهايش، جلسه‌آرايي‌هايش، لطايف و ظرايفش، همه دل انگيز و شادی آور بودند.

ارحام صدر در سال 1302 در اصفهان متولد شد و کار بازيگری را در روی صحنة تئاتر از هجده‌سالگی در مدرسة کالج اصفهان شروع کرد، پس از گرفتن ديپلم از سال 1320 به بعد زير نظر اساتيد فن تئاتر اصفهان، زنده‌يادان علي‌اصغرجهانشاه (پدر همسرش)، ناصر فرهمند، علی‌محمد رجايی و محمد رفيعی، استعداد خود را در رشته بازيگري به کمال رسانيد و به مدت بيست‌سال در تئاتر سپاهان با محبوبيّت کامل به کار خود ادامه داد و سپس در سالن نمايش ديگری با گروه هنری ارحام‌صدر تا پيروزی انقلاب به شادکردن و خنداندن مردم پرداخت. ارحام از سال 1328 که راديو اصفهان راه‌اندازی شد به‌عنوان گوينده راديو برگزيده شد و اخبار و برخی مطالب ادبی، اجتماعی و طنز را به‌طور زنده از راديو اصفهان پخش می‌کرد.

به‌ ياد دارم که روز بيست‌وهشتم مرداد 1332 که کودتاگران آمريکايی و انگليسی با دست لمپن‌ها کودتايشان را به ثمر رساندند در تهران همان اوايل روز راديو اشغال شد، ولی در اصفهان تا اول‌ شب  ارحام پيوسته با صدای بلند اعلام می‌کرد: "ملت ايران مطمئن باشيد که مصّدق پيروز است" و مردم را دعوت به مقابله با کودتاگران می‌کرد، گرچه آن روز آخرين روز گويندگی او بود، ولی همچنان مصدقی باقي‌‌ماند و از تفکّر ملی‌گرايی و انديشه‌های مصّدق حمايت مي‌كرد.

از شهريور1320 تا سال 1333 بسياری از روشنفکران، هنرمندان و شاعران کشور تحت‌تأثير افکار انترناسيوناليست حزب‌توده و جهان وطنی آن قرار گرفته بودند و به آرمان‌های ملّی، ايرانی و ديني بی‌توجه شده بودند، ولی رضا ارحام‌صدر قاطعانه در برابر آنها مي‌ايستاد و در نمايش‌های خود، انديشه‌های آنان را نقد ‌كرده و ايران‌دوستی را القا و حبّ وطن را تبليغ می‌کرد.

با اينکه گاه و بيگاه شاه و درباريان و برخی مقام‌هاي آن زمان به تماشای تئاتر او می‌آمدند و او را تشويق می‌کردند، ولی او هيچ‌گاه خود را به آنها نفروخت و اسباب دست و مطيع اوامر آنها نشد و همواره آزاده زيست.

در دوران جوانی دوست همكلاسي داشتم که در تئاتر ايشان کار می‌کرد، گاهی مرا همراه خود به محل تمرين او می‌برد، می‌ديدم که ارحام در پشت صحنه، اول وقت نمازش را می‌خواند و تا اين اواخر خودش گفته بود، که همواره نماز اول وقتش ترک نشده و تا وقتی‌که توان داشته روزة ماه رمضانش نيز ترک نشده، به حج خانة خدا رفت، در منزلش روضة هفتگی داشت و حقوق الهی  را می‌پرداخت و واقعاً راست می‌گفت و درستکار بود. در مواردی که خود من ناظر بودم، تعجب می‌کردم که در آن زمان و در آن محيط، هنرپيشه‌ای به اين صورت مقيّد به کارهای عبادی خود باشد، از اين جهت قطعاً بی‌نظير بود.

در اين اواخر در جمعی که من هم حاضر بودم گفت در اين هشتاد و چند سال عمر، لب به مشروب نزده‌ام، قمار نکرده‌ام و هرگز دنبال زنان و دختران مردم نبوده‌ام و هرگز عمل منافی عفت انجام نداده‌ام، که باعث شگفتی حاضران شد.

در زمان شاه، وقتي مي‌خواستند براي فقرا يا زلزله‌زده‌ها اعانه جمع كنند، ارحام ميان‌دار بود و به خاطر محبوبيتي كه داشت مردم بي‌دريغ كمك مي‌كردند.

آن وقت‌ها که ما حزب‌اللهی و سختگير بوديم، بازي‌کردن او را با زنان و دختران آن‌چنانی در تئاتر نمی‌توانستيم تحمّل کنيم و او را زن‌باره و امثال آن تلقي مي‌كرديم، در صورتی که بی‌حجابی، در ادارات، دانشگاه، مدارس و همه‌جا رايج بود، اصلاً زنی را با چادر يا حجاب اسلامی به ادارات راه نمی‌دادند و تا سال 1356 اصلاً خانمی با چادر در دانشگاه نمی‌توانست حاضر شود و اين تماشاخانه‌ها هم مانند ديگر جاهای شهر بود و نمی‌شد زنی را که نقش بدکاره‌ها را بازی می‌کرد، با حجاب و روسری روی صحنه آورد و اگر هم چنين عملي انجام مي‌شد، باعث اهانت و تمسخر زنان محجّبه و اعتراض اقشار مذهبی می‌گرديد.

نمايشنامه‌های ارحام همه عبرت‌آموز و دارای حسن عاقبت و نتيجه‌گيری صحيح بود. و عموماً در آنها نقد اعتياد، احتکار، رياکاری، ثروت‌اندوزی، بی‌غيرتی، بي‌ناموسی، فساد اداری، بی‌توجّهی به خانواده، انحراف اخلاقی، تعصّب بی‌جا، ظلم‌گرايی و... به عمل می‌آمد.

او تا سال 1342 از دانشكدة ادبيات اصفهان ليسانس خود را گرفت و به مسائل سياسی روز و يا اختلاف‌هاي مذهبی نمی‌پرداخت، خود را درگير مسائل حکومتی نمی‌کرد، گرچه گاه‌ و بیگاه حكومتي‌ها اخطارهايی به او می‌دادند.

با اينكه او از عيب مبّرا نبود، نمايشنامه‌های اوعموماً امر به معروف و نهی از منکر و با بيان طنز شيرين و نکته و لطيفه همراه بود، آبروی کسی برده نمی‌شد و اثرگذار هم بود و من کم‌وبيش اثرش را در علاقه‌مندان به او می‌ديدم. تا پيش از سال 1350 که زندان‌های مداوم و تبعيد از اصفهان برای من بيش آمد، گاهگاهی به برنامه‌های او دعوت می‌شدم و ناظر اثرگذاری كار او در مردم بودم.

اوايل انقلاب برخی تندروها او را نيز مورد حمله قراردادند، ولی چيزی که باعث مجرميّت ارحام‌صدر باشد در پروندة او نيافتند، ولی بی‌سليقگی که در مورد او اعمال شد آن بود که اجازة اجرای برنامه‌های نمايشی او را در اصفهان ندادند، ولی هرجا که می‌رفت مورد استقبال شديد مردم و حتی جوانانی قرار می‌گرفت که حتّي برنامه‌های او را نديده بودند، گرچه پس از مرگ او هم برخي باندهاي تنگ‌نظري كه همة مردم را بد مي‌دانند و همه را طرد مي‌كنند از او بد گفتند و طاغوتيش دانستند.

با حمايت برخی نهادهای انقلابی نمايش‌هايی با گروه خود در جزيرة کيش، آلمان، اسکانديناوی، کانادا، آمريکا، بلژيک، انگلستان و... انجام داد که مورد توجه فوق‌العادة تماشاچيان ايراني قرارمی‌گرفت، نام نمايش او در آمريكا "ارحام‌صدر رئيس‌جمهور آمريكا مي‌شود" بود و عكس او را روي كاغذهايي به شكل دلار چاپ و تبليغ كرده بودند. از او خواسته مي‌شد كه در آمريكا يا اروپا بماند و مثل ديگر هنرمندان مهاجر، صاحب پول و ثروت كلان شود، ولي ارحام‌صدر ترجيح مي‌داد كه در ايران و بويژه اصفهان و در ميان مردمي باشد كه به او علاقه‌مند بودند و مي‌گفت كه دوست دارم در اين خاك بميرم و در همين اصفهان دفن شوم و ديديم با آن تجليل و احترام فوق‌العاده‌ای که مردم اصفهان در مراسم تشييع، تدفين، سوم و هفتم او انجام دادند، نشان دادند که او در قلب مردم جا دارد و هر كجا كه خاك و مدفن او باشد، در قلب مردم است.

او به معنای واقعی انسان بود و متواضع، دوستدار و عاشق مردم و همان تواضع و مردمي‌بودن او بود كه عزيزش كرده بود.

من خود ناظر بودم که وقتی از سفرهای هنری با چمدان‌های پر از دلار برمی‌گشت پس از پرداختن دستمزد همکارانش، همة در آمد سفرها را طی چکی به خيريّه‌های اصفهان ازجمله کميتة امداد امام‌خمينی(ره) پرداخت می‌کرد، که يکبار‌ به او گفتم : پس چقدر برای خود گذاشته‌ای؟ گفت من ديگر نيازی ندارم و همان حقوق بازنشستگی بيمه برای من و خانم کافی است. او افزون بر خيريّه‌ها به خانواده‌های آبرومند فقير هم کمک‌های مادی بسياری داشت و سعي داشت كه پنهان بماند.

از کارهای مهم ديگر حاج‌رضا ارحام‌صدر در اصفهان تبديل کاروانسرای آماده‌گاه به هتل زيبای عباسی بود. در زمان شاه در محل کاروانسرای آماده‌گاه، گروهی از نظاميان را آماده می‌گذاشتند که اگر لازم باشد برای سرکوبی مردم از آنها استفاده کنند.

خود من شاهد بودم که روز سی‌تير سال 1331 و 28 مرداد سال 1332 تظاهرکنندگان طرفدار مرحوم دکتر مصدق را دستگير و به اين محل می‌بردند و در آنجا کتک می‌زدند و در زيرزمين‌هايی با سقف کوتاه و پر از تار عنکبوت و ديگر حشرات زندانی می‌کردند و در کف آن هم آب می‌ريختند تا دستگير‌شده‌ها نتوانند بنشينند.

وقتی مرحوم ارحام رئيس بيمه شد با فعاليت بسيار آنجا را از تصّرف نظاميان خارج کرد و آن را به يکی از زيباترين هتل‌های جهان تبديل نمود، به‌طوری‌که نماد هنر نقاشی، منبّت‌کاری، طلاکاری، گره چينی، قلمزنی، خاتم‌کاری و ديگر هنرهای مردم اصفهان شد.

گرچه به نظر امثال من که کمی تندرو بودم، آنجا را جايگاهی مي‌دانستم برای تفريح و تفرّج مرفّهان بی‌درد ايران و جهان، ولی محلّي است که پول، سرمايه و ارز را به‌‌سوي اصفهان می‌کشاند و مردم را بهره‌مند می‌کند، و مهم آن است که مردم استفاده كنند و اين خود يک عمل صالح زمان است.

سرانجام اين هنرمند استثنايی و اين انسان شايسته و اين مرد ديندار و بی‌ريا به ابديت پيوست، به قول سعدی:

به چشم عجب و تکبّر نگه به خلق مکن            که مردمان خدا ممکنند در اوباش

کسی که در تئاتر و تماشاخانه و در ميان هنرپيشه‌های دوران طاغوت رشد يافته بود، چنين با فضيلت، مردمی، نيکوکار و بيشتر از همه متواضع و بدون ذرّه‌ای غرور و خودپسندی با مردم زندگی می‌کرد و دوستدار آنها بود. اين تجليل‌ها و بزرگداشت‌ها در زمان حياتش هم بود، ولی هرگز خود را نگرفت و حتی بر نوچه‌ها و تازه‌کارها فخر نمي‌فروخت. او برای کار ابتدايی مبتديان هم ارزش قائل بود و آنها را به‌خوبی تشويق می‌کرد.

و من در روزگار پس از انقلاب که در محافل و مجالسی او را می‌ديدم بر آن باورم که مرد خدا بود و شايستة تمجيد و يقين دارم که مورد لطف خداوند است و خدا او را عزيز می‌دارد.

سرانجام در روز 24 آذر 1387، پس از هشتادوپنج‌سال زندگی و شصت‌وپنج‌سال شادی‌بخشی و خنداندن مردم، جهان را بدرود گفت، رحمه‌الله عليه.

به شوخي به دوستان گفتم: روز عيد غدير در مراسم تذكّر ارحام‌صدر، در مسجد سيّد اصفهان بيشترين بوسه رد و بدل شد و همة خلق عيد را به هم تبريك مي‌گفتند و يكديگر را در آغوش مي‌گرفتند و اين هم از الطاف الهي بود كه ارحام خواستار آن بود.

در مراسم تشييع و تدفينش همة اقشار مردم اصفهان شرکت کرده بودند و در جلسات يادبودش ازدحام جمعيّت طوری بود که به‌اصطلاح جای سوزن انداختن نبود، آن هم در مسجد سيد اصفهان و در مسجد انقلاب، اجتماع بسيار مردم آن‌چنان بود که امکان سخن‌گفتن برای کسی فراهم نبود.

از من خواسته شد که گوشه‌هايي از سجايای اخلاقي او را بيان كنم، در مسجد انقلاب اصفهان وظيفة خود دانستم که اين مهم را انجام دهم، باشد که مردم اصفهان و ايران بدانند که خوبي‌ها و پاکي‌ها در هر لباس و هر موقعيتی جاودانه‌اند و همواره نظر خداوند با نيکوکاران و شايستگان است. خدايش غريق رحمت بی‌منتهای خود بفرمايد.

 

 

!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 17:56 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

رييس ائتلاف مردمی

 

مصاحبه با روزنامه مردم سالاری

 

رييس ائتلاف مردمی حاميان ميرحسين در استان اصفهان:

 

موسوی کاردان است و امتحان خود را نيز پس داده است 

 

 دکتر فضل الله صلواتي از ميرحسين موسوي با عنوان هايي چون "مدير"، "کاردان"، "خدمتگزار"، "لايق" و مورد تاييد امام(ره) ياد مي کند. رييس ائتلاف مردمي حاميان ميرحسين در اصفهان، از مديريت موسوي در زمان جنگ هشت ساله و بحران هاي موجود آن زمان سخن به ميان مي آورد و اداره کشور و مهار تورم در آن روزگار سخت را نقطه مثبتي در کارنامه عملکرد آخرين نخست وزير جمهوري اسلامي ايران مي داند.
براي شناخت بيشتر موسوي بود که به سراغ رييس ائتلاف مردمي حاميان ميرحسين موسوي در اصفهان رفتيم تا در خلال گفت وگو دليل حمايت اين تشکيلات مردمي از نامزدي نخست وزير دفاع مقدس در انتخابات پيش رو را نيز جويا شويم.
يکي از مسايلي که امروز در محافل گوناگون پيرامون شخصيت مهندس موسوي و کانديداتوري ايشان مطرح مي شود، ناشناخته بودن موسوي براي نسل سوم و پس از آن است. با توجه به اين مساله، چه بايد کرد تا بتوان موسوي را به نسل جوان که بيشترين درصد راي دهندگان را نيز به خود اختصاص مي دهد ارايه کرد تا بتوان راي آنها را در سبد ميرحسين موسوي ريخت؟
اتفاقا ناشناخته بودن چندان مساله بدي هم نيست. چرا که در سال 76 هم که آقاي خاتمي به صحنه آمدند، به غير از عده محدودي که با ايشان از نزديک در ارتباط بودند و به جز کارنامه دوران وزارتشان، چندان براي مردم شناخته شده نبودند. در نتايج نظرسنجي ها هم مي شد بالا بودن ميزان شهرت و معروفيت آقاي ناطق نوري نسبت به خاتمي را به آساني ديد ولي در نهايت نتيجه انتخابات آن شد که اجماع مردمي و حمايت توده اي سبب پيروزي تاريخي خاتمي در دوم خرداد شد. حتي در انتخابات گذشته هم بر پايه نظرسنجي ها، آقاي احمدي نژاد نيز براي بيشتر مردم ما ناشناخته بود و شايد تنها بخشي از مردم تهران که دوره شهرداري وي را تجربه کرده بودند تا اندازه اي با او آشنايي داشتند. امروز هم مشکل آقاي موسوي ناشناس بودن ايشان نيست. اول اينکه مردم و تمام شخصيت هايي که در جنگ حضور داشتند، مديريت ايشان را در سال هاي سخت جنگ ديدند و همه پدرها و مادرهايي که در آن زمان فعال سياسي بودند موسوي را به خوبي مي شناسند. شايد تنها جوانان باشند که با شخصيت موسوي نا آشنا باشند که البته تا حدي اين مساله طبيعي است. مهم تبليغاتي است که از سوي حاميان نامزدها انجام مي شود و همين تبليغات است که اگر در سطحي گسترده در دانشگاه ها و دبيرستان هاي کشور صورت گيرد، مي تواند مهندس موسوي را به نسل جوان امروز ايران به خوبي بشناساند. بي شک در صورت تحقق اين مساله و آگاه شدن مردم با ويژگي ها و ابعاد گوناگون شخصيت ايشان و با توجه به آماده تر بودن موقعيت و زمان نسبت به دوران آقاي خاتمي، موسوي با راي بالايي همچون خاتمي به پيروزي خواهد رسيد.
ولي آيا امروز با توجه به يک دست شدن مجريان و ناظران انتخابات، در اختيار نداشتن رسانه و نبود ابزار تبليغاتي برابر، بستن فضاي تبليغاتي و انتخاباتي در دانشگاه ها از سوي دولت، هم چنين بي اخلاقي هايي که از سوي حاميان دولت نهم در چندسال گذشته نسبت به چهره هاي برجسته انقلاب و البته منتسب به جناح اصلاح طلب آغاز شد و امروز نخست وزير دفاع مقدس را هدف گرفته است، آيا اميدي به پيروزي مي توان داشت؟
اين مسايل شايد تا اندازه اي هم بتواند نقطه مثبتي در راه پيروزي موسوي باشد. پس از انتخاب شدن آقاي خاتمي هم به ايشان گفتم از ديد من دلايل پيروزي شما 20 درصد ويژگي هاي برجسته شخصيتي شما، 20 درصد نتيجه فعاليت هاي حاميان شما و 60 درصد مخالفت ها و کارشکني هايي که در برابر شما صورت گرفت بود. من اين مخالفت ها را به فال نيک مي گيرم چرا که اين کارشکني ها و بي اخلاقي ها به نوعي تبليغ براي ماست. در همان انتخابات سال 76 هم ديديم که باتوجه به بستن فضاي دانشگاه اصفهان و تخليه آجر در برابر ورودي سالني که قرار بود آقاي خاتمي در آنجا براي دانشجويان سخنراني کنند و سرانجام کمي پيش از برگزاري مراسم با يک بسيج عمومي، مخالفان عقب نشيني کرده و فضا براي ورود دانشجويان به سالن باز شد، ولي همين امر باعث حمايت بيشتر دانشجويان از خاتمي شد که آن نتيجه حماسي را در دوم خرداد به دنبال داشت.
کداميک از ابعاد و ويژگي هاي شخصيتي مهندس موسوي منحصر به فرد و برجسته است که ساير رقيبان از آن بي بهره اند و براي شناساندن بيشتر وي به نسل جوان مي توان به آن اشاره کرد؟
يکي از مهم ترين ويژگي هاي موسوي، مديريت برجسته و شايسته ايشان است که نمونه آن را در دوران بحراني جنگ ديديم که با درآمد بسيار پايين و با نفت بشکه اي پنج دلار با وجود تحريم هاي همه جانبه توانست علاوه بر اين که تورم را مهار و قيمت ارز را تثبيت کند و جلوي گراني را تا اندازه اي بگيرد، مناطق بمباران شده را در اولين و کوتاه ترين زمان ممکن بازسازي کند. ميرحسين انساني تحصيل کرده و دنيا ديده است که به دليل همين ويژگي هاي اخلاقي و شخصيتي مورد قبول همه اقشار و جناح هاي موجود در کشور است به ويژه اين که موسوي همواره تا آخرين لحظه نيز مورد تاييد و حمايت قاطع امام(ره) بود و پيروان خط امام امروز در کنار موسوي قرار گرفته اند. نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد اين است که ايشان کاردان است و امتحان خود را نيز پس داده است. امروز هم اگر ما در قالب ائتلاف مردمي در حمايت از موسوي به صحنه آمده ايم تنها به اين دليل است که اطمينان داريم موسوي خادم ملت است و با روي کار آمدن ايشان به آن چيزي که توجه ويژه خواهد شد، خدمت به مردم است. ايشان در گذشته نشان داده است که مي تواند خدمتگزار لايقي براي مردم باشد.

 

!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 21:53 | سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 •

آثار استاد فضل الله صلواتی

 

آثار قلمی استاد فضل الله صلواتی

 

1- سخن عاشورا ( سلام بر عاشورا ) ......... چاپ 1350....... انتشارات خرد اصفهان

2- سلام بر غدیر .........چاپ 1355 ........انتشارات جوادی یزد

3- سلام بر مهدی ........چاپ 1355 ........انتشارات جوادی یزد

4- گامی بسوی آینده........چاپ 1356 ........انتشارات جوادی یزد

5- زندگی حضرت جوادالائمه ... چاپ 1356 ....انتشارات جوادی یزد

6-  بهار آزادی ( شعر ) .....چاپ 1358 ....انتشارات بنیاد فرهنگی بدر اصفهان

7- نوای آزادی (شعر) .... چاپ 1358 ...انتشارات بنیاد فرهنگی بدر اصفهان

8- تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی (ع)....چاپ اول 1364 ..انتشارات خرد

     چاپ دوم 1382 ...موسسه ایران چاپ ( روزنامه اطلاعات )

9- برنامه ای برای اوقات فراغت رزمندگان ...چاپ 1364 ...دانشگاه صنعتی اصفهان

10- گذری به چین (سفرنامه)..... چاپ 1382 .....انتشارات فرهنگ مردم اصفهان

11- مجموعه مقالات کنگره جهانی بزرگداشت اصفهان...چاپ 1385... موسسه ایران چاپ

 (روزنامه اطلاعات)

 

بر کتابهایی که مقدمه نوشته شده است :

 

1- الاصفهان  ....نوشته : جناب

2- اصفهان از دید سیاحان خارجی .... نوشته : مرحوم فیروز اشراقی

3- برجهای کبوتر اصفهان ..... نوشته  : مهندس محمود چیت ساز

4- جهانگیرخان قشقایی ...... نوشته : فرقانی

5- خوش نویسی در کتیبه های اصفهان .....نوشته : مرحوم منوچهر قدسی

6- رجال اصفهان ......نوشته : استاد دکتر محمد باقر کتابی

7- زاینده رود از سرچشمه تا مرداب ...نوشته : دکتر سید حسن حسینی ابری

8- سفرنامه سانسون ...... ترجمه : استاد محمد مهریار

9- سفرنامه شاردن ...... ترجمه : مرحوم استاد حسن عریضی

10- سقوط اصفهان ...... ترجمه : استاد محمد مهریار

11- سنگابها و سقاخانه های اصفهان .....نوشته : منصور دادمهر

12- سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان .... نوشته : مرحوم استاد سید مصلح الدین مهدوی

13- شاه دز کجا است ؟ ...... نوشته : استاد محمد مهریار

14- شیخ بهایی در آئینه عشق ...... نوشته : بقائی نائینی

15- فرهنگ جامع آبادیهای کهن اصفهان ...... نوشته : استاد محمد مهریار

16-  نامه باغ غدیر ...... گردآورنده : محمد طاهری

17- مکارم الاثار ...جلدهای هفتم و هشتم ... تالیف : مرحوم محمد علی معلم حبیب آبادی

18- چلچراغها ...... گردآورنده : مرحوم عباس نوائی

19- چلچراغ نوائی ...... گردآورنده : مرحوم عباس نوائی

20- راز و نیاز علی ( ع) با خدا ......سراینده : مرحوم آیت الله شیخ حیدر علی صلواتی

21- نغمه های عندلیب ...... سراینده : حاج محمود عندلیب

22- حافظ شناسی موضوعی ...... نوشته : زهرا غلامی

 

نوشته های در دست انتشار :

 

1- مفسران شیعه ...... با همکاری مرحوم دکتر محمد شفیعی

2- خاطرات سیاسی و تحلیلی از روزگار گذشته

3- علل و عوامل سقوط شاه

4- زندگانی و دوران امامین همامین عسکریین (ع)

5- مجموعه مقالات قرآنی

6- خاطرات پراکنده

7- برخی زندگی نامه

8- امامت و ولایت (مقالات درج شده در روزنامه اطلاعات)

9- مقالات سیاسی-اجتماعی (هفته نامه نوید اصفهان)

10- طرح وحدت اسلامی (مقالات روزنامه اصفهان)

 

کتابهای چاپ شده فوق . آنها که موجود است و دوره های جلد شده هفته نامه

" نوید اصفهان " را می توان از "انتشارات نوشته " تهیه کرد.

اصفهان : میدان فلسطین ، اول خیابان شریف واقفی ، نشریه نوشته

تلفن : 2226445/0311

 

!! نوشته شده توسط فضل الله صلواتی | 22:23 | یکشنبه یازدهم اسفند 1387 •