تبليغاتX
دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

نویسنده ، روزنامه نگار

 

 (تقدیم به پیکارگران غزه با صهیونیست های خونخوار)

قطعه شعری که در سال 1348 سروده شده تقدیم میدارد.

 

مسلمانی که باید بود.

 

 

در فروغ دلپذیرماه ، در شبهای صحرا

در نگاه اختران ، اندر فراز کوه و دریا

در شعاع دلفروزعشق و امید و جوانی

در میان نغمه های روح بخش جاودانی

در هیاهوی دل انگیز و قشنگ آبشاران

در سکوت دلفریب دشتها ، در شام تاران

همنشین مرغها در مرغزاران

در میان سنگهای کوهساران

آفتاب گرم و آرام بهاران

صبح و شب اندر کنار چشمه ساران

گاه تنها، گاه با انبوه یاران

در میان سنگر ترس آوری تنها نشسته

با خدای خویشتن تنهایم و آنجا نشسته

جز مسلسلهای سنگین و سبک یاری ندارم

غیر از این خمپاره ها در دخمه ، غمخواری ندارم

جز برای انتقام از ظالمین ، کاری ندارم

غیر از آن اندیشه های  دور ، دلداری ندارم

همره من

ناله آوارگان و بی پناهان

گریه فرزند از کف دادگان و بی قراران

خانمانهایی که نابود از ستمها گشته ، آنان

از هزاران نوجوان کشته در شهر و بیابان

من چه می گویم؟ چه می جویم ؟

برای چیست جنگ من؟

به کام دشمن آزاد مردیها شرنگ من؟

برای آنکه انسانم، زانسانهای آزاده،

مسلمانم ، مسلمانی که باید بود.

نمی شاید مسلمان را که انسانی به غم دیدن

و خاموشی گزیدنها ،

مسلمان را حرام است آن سکوت مرگباری را

که مظلومی به دست ظالمی دیدن

و در چنگال دژخیمی اسیری ، بینوایی را ،

و لب بستن ز حرف حق

و شمشیر زبان را در نیام ترس و وحشتها فرو بردن

و در میدان پیکار حقیقتها

عقب گردی، سکوتی سستی و بی حاصلی کردن

برای انتقام کشته ها آماده هستم من

شوم من دادخواه کودکان بی پدر،

زنهای شو مرده، و آن آوارگان بی پناه و زخمیان بی دوا

اند کنار رود اردن ، یا میان دشت های گرم و سوزان

در همانجایی که فرشش خاک و سقفش آسمان لاجوردین است .

من آن پیکار جوی پاکباز نیک اندیشم ، دلیری از دلیران

و جان بازی زجان بازان با ایمان

قدمها سخت سنگین است و آرام است ، و دل لبریز، از ایمان

و دائم در تکاپوی وصال حق ، و هر دم تشنه خون ستمکاران

برای آنکه انسانم ، ز انسانهای آزاده

مسلمانم ، مسلمانی که باید بود.

همی جویم میان توده های خاک سرد و درد آور

گوهر خود را ، گرامی گوهر گمگشته ای دارم.

فلسطین ، کشور من ، میهن آزاد مردان است.

بسوزم خانمانهای دغل اندیشه اشغالگرها را،

دهم جان، در عوض، من زندگی گیرم

و جان در راه حق دادن، براه مردمان آنرا فدا کردن

حیات جاودان است آن، و من هم زندگی خواهم

در این راهی که می پویم ، در آن چیزی که می جویم

خدا، یار من و یار همه پیکار جویان است،

که ننگ خود پسندی را زگیتی من بر اندازم

و از عالم بشویم لکه های حق کشی ها را

چرا دشمن مرا از خانه و شهرم به در کرده؟

چه صدها کودکان بینوا را بی پدر کرده؟

چرا با بمبهای زندگی سوزش ، برادرهای ما را در بدر کرده؟

تمامی را شهید و مادران را خون جگر کرده؟

چرا زندان او پر از جوانان مسلمان است؟

چرا این میوه تلخ و کدوی پوک استعمار

چرا این نطفه آلوده و این کودک ناپاک استثمار

"اسرائیل"

دامن میزند دائم به آتشها؟

چرا این صهیونیسم دور از حقّ و حقیقتها

نمی آید برون از خانه و از میهن  ماها ؟

و من ، پیدا وپنهان، روز وشب، هنگام و ناهنگام

در سرما و در گرما، و در شهر و بیابانها

و اندر کوی و برزنها ، فروزم آتشی تا ناسپاسیها بسوزانم،

و از عالم زدایم لکه های ننگ و بدنامی ،

کَنم من ریشه ظلم و تجاوز قطع ، به خون وخاک اندازم ستمگر را،

بلرزانم تن و جانش ، بسوزانم به قهر خویشتن ، من خانمانش را

برای آنکه انسانم ، ز انسانهای آزاده

مسلمانم ، مسلمانی که باید بود.

آری ، من مسلمانم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 21:6  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

اندوه غزه کشت ما را !

 

وای ازغزه ! وای از فلسطین!

وای از جنگ افروزان ! وای از سران بی تفاوت کشورهای اسلامی !

وای از مدعیان حقوق بشر ! وای از شورای امنیت!

زنان و کودکان و مردم بی پناه غزه زیر بمباران های دژخیمان اسرائیل

تباه می شوند و کسی هم دم برنمی آورد.

فریاد مردم غزه غیر از آزادی خواهی ، استقلال طلبی و اعتراض

به اشغال سرزمینشان دیگر از چیست ؟

مگر وجدان بشری نباید. جنایت ، کشتار ، آتش و ویرانی را محکوم کند ؟

زورگویی و آدم کشی و تجاوز تا کی و تا کجا باید ادامه داشته باشد ؟

آیا باید فقط ناظر جنایت متجاوزان و خونریزان و ستمکاران بود؟

هنگامی که مدارس بر سر کودکان ، بیمارستان ها بر روی بیماران،

و مساجد را بر سر نمازگزاران خراب میکنند.

آیا باید فقط نگاه کرد؟

آیا نباید در مرگ وجدان ها و اندیشه های خفته و خاموش آدمها،

 عزاداری کرد؟

آیا نباید در سوگ انسانیت گریست ؟

 و آیا شایسته نیست که در عزاداری آدمیت خون گریه کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 18:17  توسط فضل الله صلواتی  |