تبليغاتX
دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

نویسنده ، روزنامه نگار

 

چشم انداز ایران - شماره 54 اسفند1387 و فروردین ماه 1388

 

درس‌هايي از تاريخ؛

 

 سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هشتم

 

 

     عایشه و دیگر مخالفان عثمان

 

مخالفان عثمان از میان صحابیان پیامبر(ص) بیش از هشتادنفر ذکر شده که از آن جمله‌اند: طلحه، زبیر، عایشه، عمّار، ابوذر، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله‌بن مسعود، مقداد، حجربن عدی، هاشم‌بن عتبه، سهل‌بن حنیف، ابوايّوب انصاری و...(101)

باز می‌نویسند که در سال 40 هجری، مردم مدینه شاهد حضور قاطع انصار برکشتن عثمان بودند.(102)

به پسر عثمان گفته شد که پدر تو را مهاجر و انصار کشتند.

مهاجرین و انصار، ناظر کشته‌شدن عثمان بودند و آنها در برابر قاتلان او هیچ واكنشی از خود نشان ندادند.(103)

آنان بر انحراف عثمان از اسلام و سنّت پیامبر(ص) و روش شیخین یقین پیدا کرده و خلع او را از خلافت لازم می دانستند.

گروهی از اصحاب نامه‌ای برای عثمان نوشتند و انحرافات او را از سنّت رسول خدا(ص) یادآوری کرده و خطاهایش را گوشزد کردند. نامه را توسط عمّار یاسر برای او فرستادند، عثمان عصبانی شد و دستور کتک‌زدن عمّار پیرمرد را داد که دنده‌هایش آسیب دید و بی‌هوش شد، کشان‌کشان او را از خانه بیرون بردند. مروان بن حکم به عثمان گفت: اگر عمّار را بکشی از دست دیگران آسوده می‌شوی.(104) این کتک باعث شد که عمّار کنترل ادرار خود را از دست داده و تا پایان عمر به این درد مبتلا بود.

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:52  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

 چشم انداز ایران - شماره 53 دی و بهمن ماه 1387

درس‌هايي از تاريخ

 

 سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

سقوط بیت المقدّس

معاويه در زمان عثمان

 

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هفتم

 

با پیشرفت سپاهیان اسلام در فلسطین و شامات، هرقـَل امپراتور روم شکست خورد و منطقه را ترک کرد و مردم دیگر شهرها تسلیم شدند، غیر از شهر بیت‌المقدس که آن هم در محاصره قرار گرفت. مردم نصرانی شهر حاضر به مصالحه شدند به شرطی كه شخص خلیفه به بیت‌المقدس بیاید و عهدنامه‌ای را امضا کند. عمر، خليفه دوم هم از مدینه راه افتاد و در سال هفدهم هجری بود که به شام و بیت‌المقدس رسید. مردم شهر علاوه بر تأمین مالی، جانی و دینی از خلیفه خواستند که هیچ کلیسايی تخریب نشود، صلیبی شکسته نشود، هیچ یهودی در قدس ساکن نگردد، دینداری اجباری نباشد و مردم متعهد شدند خراجی مانند مردم مدائن بپردازند و دیگر اینکه رومیان را از قدس برانند و مردم آزاد باشند که هر جا خواستند بروند(60) خليفه دوم اين عهدنامه را امضا کرد و مردم درهای شهر را باز کردند و مسلمانان به درون شهر بیت‌المقدس رفتند.

کاش مسلمانان آن روز و مسیحیان آن زمان زنده بودند و می‌دیدند که امروز چه کسانی بر بیت‌المقدس مسلّط شده‌اند و دیگر جايی برای مسیحیان و مسلمانان و اعراب ساکن آنجا باقی نگذاشته‌اند و همان‌ها که نباید به آن شهر وارد شوند ، امروز با اسلحه در شهر حاکمند و جز خشونت چیز دیگري را نمی‌فهمند و برای بودن خودشان حاضرند دنیا را به آتش و خون بکشند، و امروز مسیحیان دنیا در خدمت آنانند و رؤسای‌جمهور آمریکا و سران دیگر کشورهای مسیحی‌نشین برای کشتار زنان و کودکان و فلسطینی‌های بی‌پناه، به آنها اسلحه می‌رسانند و حفظ امنیّت اسرايیلی‌ها را بالاترین برنامه خود مثلاً برای اشغال کرسی ریاست‌جمهوری امریکا می‌دانند، افسوس!

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:47  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

چشم انداز ایران - شماره 52 آبان و آذر ماه 1387

 

درس‌هايی از تاريخ؛

 

سياه‌كاري‌های بنی‌اميّه

 

فضل الله صلواتي ـ بخش ششم

 

 

معاويه و خاندانش و همگامی با خليفۀ دوم

 

 معاويه بن صخر(ابوسفيان) بن‌ حرب‌بن اميّه‌بن عبد شمس بن عبد مناف بن قُصی، كنيۀ معاويه، ابو عبدالرحمان بود، 18 سال پيش از هجرت پيامبر(ص)، در شهر مكه به دنيا آمده بود. او همراه پدر و مادر و ديگر كسانش در روز فتح مكه، در ماه رمضان سال هشتم هجری مسلمان شد، در آن زمان معاويه 26 سال داشت. او نيز از زمرۀ طلقا، يعنی اسيران جنگی آزاد شدۀ محمد(ص) به حساب می‌آمد.(1)

نوشته‌اند كه: «بعد از مسلمان‌شدن، در جنگ يمامه كه ناحيتی بود در شرق عربستان شركت كرد.»(2)

معاويه چون نوشتن می‌دانست و نيكو می‌نوشت، پيامبر(ص) او را برای نوشتن برخی نامه‌ها به خدمت گرفت. در منابع اصلی مطلبی آورده نشده كه او كاتب وحی هم بوده است و دربارۀ نوشتن عبارات قرآن، تنها از علي بن ابي‌طالب (ع) و زيد بن ثابت نام برده شده است.(3)

ولی بعدها معاويه خود را كاتب وحی، خال‌المؤمنين و صحابی پيامبر(ص) معرفی می‌كرد. معاويه از اين عناوين سوء‌استفاده می‌كرد، خال‌المؤمنين، به اعتبار خواهرش ام‌حبيبه، همسر پيامبر(ص) كه ام‌المؤمنين بود، پس معاويه هم می‌شد: دائي مؤمنين، تا روز قيامت!

معاويه اجازه نداد كه برادران ديگر همسران رسول خدا(ص) مثل عبدالرحمن و محمد، پسران ابوبكر و برادران عايشه اين عنوان را داشته باشند.

احاديثی كه در صحيحين از معاويه نقل شده اندك است و آنها را بيشتر از خواهرش ام‌حبيبه و يا از خلفای اول و دوم نقل كرده است.

به‌طوركلی به‌خاطر دروغگويی و دروغ‌پردازی معاويه، احاديثی‌كه او نقل كرده، راويان حديث مورد استناد قرار نمی‌دهند و قابل‌قبول آنها نيست.(4)

 بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:29  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

 چشم انداز ایران - شماره 51 شهریور و مهر ماه 1387

درس‌هايی از تاریخ

سیاه‌کاری‌های بنی‌امیّه

فضل‌الله صلواتي* ـ بخش پنجم "قسمت دوم"

 

مأموریت‌های ابوسفیان

پس از پیروزی مکه، سران شکست‌خوردۀ شهر، افسرده و رنجیده به گوشه‌ای خزیدند و بر رنج‌ها و شکست‌های خود مویه می‌کردند، ولی پیامبر(ص) برای آنکه فرصت توطئه‌ای نیابند، آنها را از سوراخ‌هايشان بیرون کشانید و به هر کدام مأموریتی محوّل کرد و به کارهايی مشغول داشت، باشد که آتش درون آنها، دامن مسلمان‌ها را نگیرد، از خطر آیندۀ آنها برای جهان اسلام و کارشکنی‌هايشان و فساد دارودستۀ بنی‌امیّه هشدارهايی می‌داد، باشد که مردم فریب دغل‌کاری و سیاسی‌کاری‌ها و دغل‌بازی‌های آنها را نخوردند(31) که خوردند و نباید بشود آنچه شد.

پس از فتح مکه در سال هشتم از هجرت، محمد(ص) راهی سرزمین حُنین شد، سپاه ده‌هزار نفریش با همراهی دوهزار نفر از رزمندگان شهر مکّه به دوازده هزارتن رسید، سران قریش، ابوسفیان، صفوان‌بن امیّه، حکیم‌بن حزام، حویطب و سهیل هر کدام با سپاهی رسول خدا(ص) را همراهی می‌کردند، برخی که منافق بودند در دل آرزو می‌کردند که پیروزی از آن دشمنان اسلام باشد، ولی سرنوشت چیز دیگری را رقم زد و پیروزی از آن مسلمان‌ها شد، و با غنیمت‌هايی به مکّه بازگشتند، در خلال این جنگ مطالبی را از قول ابوسفیان نقل کرده‌اند که آرزوی پیروزی گروه هوازن را داشت و از پیروزی موضعی آنها اظهار شادمانی می‌کرده است.(32)

با این حال ابوسفيان و دو پسرش یزید و معاویه که در جنگ حضور داشتند، از غنیمت‌ها سهم وافری گرفتند.(33)

در این جنگ به مهاجران بیشتر و به انصار، سهم کمتری داده شد، همه از اینکه سهم ابوسفیان و قریشیان تازه مسلمان بیشتر شده بود تعجب می‌کردند، شاید آنها بیشتر چشم به گاو، گوسفند و شتر مردم حُنین داشتند، تا جهاد در راه خدا، بگذار مهاجران و انصار همچنان خدا و رسولش را داشته باشند و دیگران غنیمت‌ها را.

محمد(ص) باید همه را به مسلمانی فراخواند، تا در آینده و به مرور زمان، این نومسلمان‌ها هم با مشاهدۀ رفتار نیکان و پاک‌اندیشگان، دل‌هايشان نرم شود و به ایمان حقیقی روی آرند و در جهت مسلمانی قرار گیرند.

محمد(ص) پیوسته آنان را زیر نظر داشت و ناظر رفتار و گفتار آنها بود و اگر خطايی از آنها سر می‌زد يادآور می‌شد.

چند صباحی معاویه و حنظلة بن ربیع تیمی، نامه‌های پیامبر را برای پادشاهان و رؤسای قبایل و صورت اموال و صدقات و چگونگی تقسیم آنها را می‌نوشتند و کلمات وحی توسط حضرت علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن ارقم نگاشته می‌شد.(34)

محمد(ص)، نماد رحمت، محبّت، لطف و شفقّت بود، همۀ مردم را دوست می‌داشت. او پدر مهربان امت بود، خشونت‌گرايی و ضدیّت با مخالفان و سرکوبی دگراندیشان شیوۀ او نبود، مردم را از خود بیگانه دانستن و دشمن به‌شمار آوردن افراد جامعه، روش شاهان و دیکتاتورهاست، روح محمد(ص) از کینه و بغض مردم، بری و بیزار بود، پیامبر(ص) با اینکه منافقان را به خوبی می‌شناخت و از توطئه‌های پشت‌پرده خبر داشت و متوجه گفتارها و رفتارهای نابخردانۀ آنها بود، ولی کوچکترین اقدامی علیه فریب‌خورده‌ها و یا منافقان انجام نمی‌داد، تنها در درون از کارهای آنان رنجیده‌خاطر می‌شد، که خداوند او را مخاطب قرار می‌دهد: "وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ‌‌الناس" خداوند تو را ای محمد از شر منافقان محفوظ می‌دارد.(35)

در كتاب‌هاي تاریخ می‌خوانیم که محمد(ص) با مأموریت‌هايی که به ابوسفیان و یا افرادی از آن دست می‌داد، مثل شرکت در جنگ حنین‌، شکستن بت‌های قبیلۀ ثقیف در طائف، فرماندهی برای جمع‌آوری زکات سرزمین نجران، فرصت هرگونه توطئه را از آنها می‌گرفت و تا زنده بود نگذاشت که آنها اقدامی علیه اسلام یا مسلمان‌ها داشته باشند، بالاخره آنها هم باید در خدمت اسلام باشند و برای مسلمان‌ها کار کنند.(36)

برنامۀ محمد(ص) به اصطلاح بایکوت، کنار گذاشتن و ترور شخصیت کسی نبود، حتی آنهايی که با او از در مخالفت بیرون می‌آمدند.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:21  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

چشم انداز ایران - شماره 51 شهریور و مهر ماه 1387

 

درس‌هايی از تاریخ

سیاه‌کاری‌های بنی‌امیّه

فضل‌الله صلواتي* ـ  بخش پنجم "قسمت اول"

ابوسفيان

همۀ فرصت‌طلبان عالم، صلحشان و جنگشان برای رسیدن به منافع و تأمین شکم و شهوت است، همه می‌خواهند از هر فرصتی بهره‌ای برگیرند و بر ثروت و مکنت و قدرت خود و خاندان خود بیفزایند، به مردم زور بگویند و بر سر حاکمیت بنشینند و امر و نهی کنند، که امروز همه ملک جهان زیر پر ماست.

عده‌ای دیگر از همین فرصت‌طلب‌ها، جنایت‌ها و کشتارها و نسل‌کشی و فسق و فسادشان فقط برای شکم و شهوت نیست آنها به بیماری‌های حسد، کینه، نفرت، عقده حقارت و خود بزرگ‌بینی مبتلا هستند، نمی‌توانند تحمّل کنند که رقیبشان موقعيّتی هر چند ناچیز پیدا کند، یا اصلاً می‌خواهند ریشۀ مخالفان خود را بر کنند و اثری از آثار آنها باقی نگذارند، می‌کشند، می‌سوزانند، خانه‌ها را ویران می‌کنند، جنگل‌‌ها را بیابان و انسان و حیوان را نابود می‌نمایند، حرث و نسل را به بیان قرآن تباه می‌کنند.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:14  توسط فضل الله صلواتی  |