چشم انداز ایران - شماره 51 شهریور و مهر ماه 1387
درسهايی از تاریخ
سیاهکاریهای بنیامیّه
فضلالله صلواتي* ـ بخش پنجم "قسمت دوم"
مأموریتهای ابوسفیان
پس از پیروزی مکه، سران شکستخوردۀ شهر، افسرده و رنجیده به گوشهای خزیدند و بر رنجها و شکستهای خود مویه میکردند، ولی پیامبر(ص) برای آنکه فرصت توطئهای نیابند، آنها را از سوراخهايشان بیرون کشانید و به هر کدام مأموریتی محوّل کرد و به کارهايی مشغول داشت، باشد که آتش درون آنها، دامن مسلمانها را نگیرد، از خطر آیندۀ آنها برای جهان اسلام و کارشکنیهايشان و فساد دارودستۀ بنیامیّه هشدارهايی میداد، باشد که مردم فریب دغلکاری و سیاسیکاریها و دغلبازیهای آنها را نخوردند(31) که خوردند و نباید بشود آنچه شد.
پس از فتح مکه در سال هشتم از هجرت، محمد(ص) راهی سرزمین حُنین شد، سپاه دههزار نفریش با همراهی دوهزار نفر از رزمندگان شهر مکّه به دوازده هزارتن رسید، سران قریش، ابوسفیان، صفوانبن امیّه، حکیمبن حزام، حویطب و سهیل هر کدام با سپاهی رسول خدا(ص) را همراهی میکردند، برخی که منافق بودند در دل آرزو میکردند که پیروزی از آن دشمنان اسلام باشد، ولی سرنوشت چیز دیگری را رقم زد و پیروزی از آن مسلمانها شد، و با غنیمتهايی به مکّه بازگشتند، در خلال این جنگ مطالبی را از قول ابوسفیان نقل کردهاند که آرزوی پیروزی گروه هوازن را داشت و از پیروزی موضعی آنها اظهار شادمانی میکرده است.(32)
با این حال ابوسفيان و دو پسرش یزید و معاویه که در جنگ حضور داشتند، از غنیمتها سهم وافری گرفتند.(33)
در این جنگ به مهاجران بیشتر و به انصار، سهم کمتری داده شد، همه از اینکه سهم ابوسفیان و قریشیان تازه مسلمان بیشتر شده بود تعجب میکردند، شاید آنها بیشتر چشم به گاو، گوسفند و شتر مردم حُنین داشتند، تا جهاد در راه خدا، بگذار مهاجران و انصار همچنان خدا و رسولش را داشته باشند و دیگران غنیمتها را.
محمد(ص) باید همه را به مسلمانی فراخواند، تا در آینده و به مرور زمان، این نومسلمانها هم با مشاهدۀ رفتار نیکان و پاکاندیشگان، دلهايشان نرم شود و به ایمان حقیقی روی آرند و در جهت مسلمانی قرار گیرند.
محمد(ص) پیوسته آنان را زیر نظر داشت و ناظر رفتار و گفتار آنها بود و اگر خطايی از آنها سر میزد يادآور میشد.
چند صباحی معاویه و حنظلة بن ربیع تیمی، نامههای پیامبر را برای پادشاهان و رؤسای قبایل و صورت اموال و صدقات و چگونگی تقسیم آنها را مینوشتند و کلمات وحی توسط حضرت علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن ارقم نگاشته میشد.(34)
محمد(ص)، نماد رحمت، محبّت، لطف و شفقّت بود، همۀ مردم را دوست میداشت. او پدر مهربان امت بود، خشونتگرايی و ضدیّت با مخالفان و سرکوبی دگراندیشان شیوۀ او نبود، مردم را از خود بیگانه دانستن و دشمن بهشمار آوردن افراد جامعه، روش شاهان و دیکتاتورهاست، روح محمد(ص) از کینه و بغض مردم، بری و بیزار بود، پیامبر(ص) با اینکه منافقان را به خوبی میشناخت و از توطئههای پشتپرده خبر داشت و متوجه گفتارها و رفتارهای نابخردانۀ آنها بود، ولی کوچکترین اقدامی علیه فریبخوردهها و یا منافقان انجام نمیداد، تنها در درون از کارهای آنان رنجیدهخاطر میشد، که خداوند او را مخاطب قرار میدهد: "وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَالناس" خداوند تو را ای محمد از شر منافقان محفوظ میدارد.(35)
در كتابهاي تاریخ میخوانیم که محمد(ص) با مأموریتهايی که به ابوسفیان و یا افرادی از آن دست میداد، مثل شرکت در جنگ حنین، شکستن بتهای قبیلۀ ثقیف در طائف، فرماندهی برای جمعآوری زکات سرزمین نجران، فرصت هرگونه توطئه را از آنها میگرفت و تا زنده بود نگذاشت که آنها اقدامی علیه اسلام یا مسلمانها داشته باشند، بالاخره آنها هم باید در خدمت اسلام باشند و برای مسلمانها کار کنند.(36)
برنامۀ محمد(ص) به اصطلاح بایکوت، کنار گذاشتن و ترور شخصیت کسی نبود، حتی آنهايی که با او از در مخالفت بیرون میآمدند.
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب